محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1736
تاريخ الطبرى ( فارسي )
انس بن جليس گويد : در ليلةالهرير حضور داشتم و تا صبحگاه صداى برخورد آهن چون چكش آهنگران بود ، سخت پايمردى كردند و سعد شبى داشت كه هرگز نداشته بود و عربان و عجمان وضعى ديدند كه هرگز نديده بود ، خبر از رستم و سعد بريده بود و سعد به دعا پرداخت و چون صبح شد عربان دست از جنگ بداشتند و از اين بدانست كه برترند و غلبه از آنهاست . محمد بن اعور گويد : نخستين چيزى كه سعد آن شب شنيد و نشان فتح بود ، صداى قعقاع بن عمرو بود كه در نيمهء دوم شب به گوش وى رسيد كه رجزى بدين مضمون مىخواند : « ما يك گروه و بيشتر را بكشتيم » « چهار و پنج و يك » « كه برتر از شيران بودند » « و چون بمردند خداى خويش را » « خواندم و سخت بكوشيدم » ابن رفيل گويد : آن شب از اول شب تا صبحگاه جنگيدند ، سخن نمىكردند بانگ مىزدند و اين را ليلةالهرير ناميدند . كه هرير بانگ باشد . مصعب بن سعد گويد : در آن شب سعد ، بجاد را كه نوخاسته بود سوى صف جنگ فرستاد كه فرستاده اى نيافت و به دو گفت : « ببين وضع آنها چگونه است ؟ » و چون بجاد بازگشت به دو گفت : « پسركم چه ديدى ؟ » گفت : « ديدمشان كه بازى مىكردند . » گفت : « يا جدى ميكردند . » عابس بن جعفر به نقل از پدرش گويد : به روز عماس جعفى در ميان گروهى از عجمان بود كه سلاح كامل داشتند ، نزديك آنها شدند و با شمشير ضربت زدند و ديدند كه شمشير در آهن كارگر نيست و پس آمدند . »